محمدحسين ناصر الشريعه

403

تاريخ قم ( فارسى )

وفاى قمى اسمش ميرزا اشرف بود ، به هندوستان رفته و سپس مراجعت به ايران نمود . بعد از مدتى دربدرى به شهر قم آمد توقف كرد و در آن‌جا فوت شد : يار آمده بود بر سر مهر * نامهرى روزگار نگذاشت * عارض چون مهش يكى ، طرهء مشكفام دو * واى به تيره روزيم ، صبح يكى ، و شام دو سيد يعقوب اگرچه اصل او از ولايت قم است اما در كاشان گذران نموده اين مطلع از اوست : دوشينه يكى وصف جمال تو ادا كرد * ناديده رخت مهر تو جا در دل ما كرد خواجه مسعود از جمله اعيان قم است . در شعر او را پايهء عالى است ، و مثنوى بسيار گفته ، از جمله يوسف و زليخا ، و مناظرهء تيغ و قلم ، و مناظرهء شمس و قمر . اين بيت از مناظره تيغ و قلم از اوست ، در تعريف شمشير كه به تقريب آورده : جهانگردى حليمى بردبارى * ز گلزار جهان قانع به خارى آن بزرگوار در زمان سلطان حسين ميرزا به هرات رفته وقايع زمان او را در زمان ايشان به نظم آورده ، و آن كتاب از ده هزار بيت متجاوز است ، در خراسان وفات يافته ، اشعار عاشقانه دارد . اين چند بيت از اوست : هركه در ميكده يك لحظه نشيمن سازد * جاى بحث است كه در مدرسه مسكن سازد * بى تو چون در گريه خوابم مىبرد * خواب مىبينم كه آبم مىبرد گلخنى قمى آن جناب خواهرزادهء شهيدى قمى است ، و مردى بىباك بود . گويند روزى كه سلطان حسين ميرزا در خيابان هرات به واسطه مرض فالج سير مىكرد از كمال لطف به او گفته : مولانا چونى ؟ گفت به حمد اللّه دو پاى روان دارم و سير مىكنم و مرا بر تخته نبسته‌اند و چهار كس نمىگرداند !